
تمام صفحاتِ مجازی شد نه به اسید پاشی، یکی می گفت خصومتِ شخصی و یکی دیگه می گفت معلوم نیست دختره چه کاره بوده، ولی یکی یکی رو شد و راست یا دروغ ربطش دادن به بی حجابی، سه سال و اندی پیش، زنگ زدم مامان، وضعیتِ شهر و حتی شهرهای اطراف خیلی بد بود، همه با عینکِ آفتابی و ترسون و لرزون بیرون می رفتن! وضعیت وقتی بدتر شد که عده ای قضیه رو شوخی گرفتن و به جای اسید با آب به زن ها حمله می کردن! برای خنده، همون سه سال و اندی پیش به مامان التماس می کردم بیرون نرید! یک ماه بعدش، تب قضیه خوابید، دیگه هیچ کس یاد...
ادامه مطلب
زندگی همین قدر روی خوش داره که بعد از کلی حرص خوردن و کلانجار رفتن با خودت، درست تو یه نیمه شبی که داری از درد به خودت میپیچی، و هر چند لحظه یه بار از ترس اینکه یه وقت دستت واسه همیشه از کار نیوفته لبتو گاز میگیری! درست همون لحظه اونی که تو سختی ها، بعد تموم شدن سختی های خودش، گذاشت و رفت سر و کله اش پیدا بشه!!! درست سر ساعت دو و سی دقیقه!!! بیست و هشت اردیبهشت ...
ادامه مطلب