355: خون زدن

خرید بک لینک

این روزها حال بد عجیبی دارم. مثل یک گنجشگ نو پروازم که با سر رفتم توی شیشه، دستی که مرا از روی زمین بلند کرد، آب و دانه داد تا دوباره نفس بکشم، همان دست، همان دست بعد از جان گرفتنم آنقدر مرا فشار داد تا برای زندگی دست و پا بزنم. دست، بیخ گلویم را گرفته و من دارم بال های آخرم را می زنم. همین قدر نزدیک به مرگ، ولی فقط دردش.

71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 11:33

صفحه بندی