71

خرید بک لینک
چهار سالِ پیش قاشق زنی که می کردم بینِ همون سه چهار تا همسایه ی صمیمی که بودیم، مقدار قابل توجهی برگِ درختِ شمشاد، وجه نقد، شکلات و البته یه ترقه کبریتی زیر پا نصیبم شد. برگ های درخت ها رو خانم ها ریختن تو کاسه، شکلات ها رو خانم ز و پول ها رو باباها و ترقه رو پسر همسایه :)

امشب که بعد از کار سریع پریدم تو ماشین و اومدم خونه دیدم جنابِ اداره برق به همیاری شهرداری و دیگر سازمان های مربوطه لطف کردن و برقِ تمام کوچه رو قطع کردن!

امشب بعد چهار سال که دیگه هیچ کس از اون سه تا همسایه ی صمیمی عزادار نبود، هیچ کس گرفتار نبود، مریض نبود و مثلِ پارسال بارون نبود به خاطر اون چند تا دسته آدم خاص که مست و پاتیل، یا حتی در حالت عادی به صورتِ جنون وار جشن می گیرن باعث شد جشن ها ی خانوادگی ما که پر از خنده بود و به قولِ آقا"م" اگه همه مثل ما دور هم جمع بشن و نزارن بچه هاشون برن پی رفیق های دله دیوونه و ناباب هیچکی دمِ عیدی زخم وزیلی و داغون نمی شه، بود دیگه نباشه

البته یه چیزی تهِ دل و ذهنم هی داد می زنه، اون سال هم ترقه می زدن، بمب می زدن، برق هم بود و نبودش برای ما مهم نبود چون سرطان خانم ز رو نبرده بود، خانم ع از غصه ی پسرش سکته نکرده بود، پسر همسایه مادر داشت و ماهم...

پ.ن: قطعا کسی که چهارشنبه سوری بعد از کار و شام مستقیم برای شما و اینستاگرامش پست بزاره، دلش برای چهارشنبه سوری های قبلی تنگ شده
پ.ن بعدی: به شدت فرهنگِ ایرانی مو دوست دارم!!! به شدت!
پ.ن بعدی: جنابِ اداره برق خیلی ببخشید ها اومدی ابروشو درست کنی چشش و از جا کندی، دیشب که شما پیشواز رفتی دزد اومده ریخته پایین شیشه ها رو برده خورده :| ما هم از صدای شیشه های مغازه ها کپ کرده بودیم پشتِ این:|
پ.ن بعدی: تیکه نندازین، تیکه پاره می شین ها:))) والا:| حتی اگه نشه مستقیم حرف زد
71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:12

صفحه بندی