پیر شده بود و هیچ کاری از دستم بر نمی اومد، ولی وقتی داشتم سرنگ آب پرفشار رو از لای دندوناش توی حلقش فرو می کردم و آخرین تلاش ها رو انجام می دادم، صدایی که از گلوش خارج شد پرتم کرد توی خودم، چند ساعت بعد و بعد از کلی بی قراری هاش و جیغ زدن هاش ساکت شد، و جدا کردنش از میله های قفس خیلی سخت شد! آخرین دردهاشو با گاز زدن به میله ها تسکین داده بود، یادم افتاد یهو، مردن خیلی درد داره و اون جیغ هایی که نزده بودم و تلاشی که نکردم(ن) و مردن تو تنهایی و بی صدایی خیلی درد داشت
پ.ن: نیستم!
71...
ما را در سایت 71 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 20:44