290:هفتصد و هفتاد و هفت روز، و انار نام دیگر من است

خرید بک لینک

به تک و توک ستاره های روشن پنل کاربری وبلاگم خیره شده بودم و به صفحه ی اصلی؛ هفتصد و هفتاد و هفت روز اینجا انار بودم و آنجا دانشجو، معلم، خواهر، دختر، مترجم! هفتصد و هفتاد و هفت فقط سه هفت پشت سر هم به نظر می رسه ولی نه برای من. پست اول اینجا از شروع دوباره گفتم چون وبلاگ قبلی رو به خاطر یک حس ساده مجبور شدم رها کنم و این رها کردن اینقدر سخت بود که در برابر یه حس ساده جبهه گرفتم و تنفر نسبت به اون حس تو وجودم نشست، الان اما از اون تنفر هیچ خبری نیست جز یه حسرت که اگه جبهه گرفتنی نبود الان وبلاگ قبلی همچنان سرحال و زنده به کارش ادامه می داد! ولی اگه به حسرت خوردن باشه خیلی قبل تر از اون رو بلاگفا نابود کرد و قبل ترهاش دست های خودم توی هر مرتب کردن و خونه تکونی...


اینجا اینقدر "آدم خوب" دیدم، که یادم بره کم مهری ها و بی احترامی هایی که کم هم نبودن. و چقدر خوبه که با خوشحالی شون شاد شدم و با ناراحتیشون فکر کردم و غمگین شدم و راه نشونم دادن و راه نشونشون دادم. تو این روزهای شلوغم به اولین پست وبلاگ فکر کردن شاید احمقانه به نظر برسه ولی فقط خودم می دونم که اون روزها نگران چی بودم، برای چی اشک می ریختم و وقتی تموم می شد ، اینجا از شروع دوباره می نوشتم. هیچ وقت راحت نیستم اون روزها رو تکرار کنم، هر تکراری یه غم عمیق به همراه داره یه حفره ی پر نشدنی مثل یه سیاهچاله شاید. نمی دونم ولی چندماه پیش "ه" بحثش رو پیش کشید و مثل همه فکر می کرد اون روزها من به خاطر اون استاد و اون درس روزها و شب ها اشک بودم وقتی حقیقت و شنید مثل همه کپ کرد. تو همون روزها اینجا خیلی ها فهمیدن که این از نو شروع کردنه دردناک تر از جمله های امید بخش و محکمی بود که می نوشتم پرسیدن و نپرسیدن ولی همراه بودن. مثل جامدادی خرگوشی پست دوم وبلاگ که هنوز همراهه. مثل حقیقت پشت پست دهم که کش دار شد تا اول مهر همین امسال همراه با زندگی جدید.

بسیاری از اون آدمهای خوب پنل کاربری مو با ستاره هاشون درخشان نمی کنن چون دیگه وبلاگ نمی نویسن، وبلاگشونو عوض کردن و دوست ندارن من جز خواننده هاشون باشم (این گله نیست)،کانال براشون از وبلاگ جذاب تر شده و شاید خیلی چیزهای دیگه. ولی جذابیت همه چیز به یک باره تموم میشه! یه وقتی به خودت میای می بینی دیگه هیچ چیز جذابی وجود نداره اما باز به حرمت قد کشیدن روحت تو این هفتصد و هفتاد و هفت روز می ذاری خاطراتت بمونن، روزهای جذابت بمونن و با خودت می گی دیگه سخت تر از اون گذشته ای که دوباره توش شروع کردی که نیست! پست 290 ام هم می تونه اولی باشه

پ.ن: دلتنگم، دلتنگ نوشتن از روزمرگی وسط نوشتن نقد فیلم، کتاب و مقاله، وسط یاد گرفتن زبان سوم و...

عکس: هنوز هست اسمم


71...

ما را در سایت 71 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: يکشنبه 11 فروردين 1398 ساعت: 11:30

صفحه بندی