از کجا اومدی؟ یکباره از کجا اومدی؟ گاهی فکر می کنم باید دنبال علتی باشم. مگه میشه تو اتفاقی باشی. مگه میشه یهویی و موقع گذر اومده باشی و اینقدر راحت اینجا جا بشی که فکر کنم از ازل بودی، از وقتی بودم بودی! یا شاید هم نبودم، تو اومدی من بود شدم مگه نه؟ می دونی دیگه نمی تونم به شناسنامه ها اعتماد کنم، به مادربزرگ ها و خاطره های دنیا اومدن ها نمی تونم اعتقاد داشته باشم. وقتی اینجوری داری نگام می کنی، حس می کنم بی پناه ترین نوزاد هستی ام که همین حالا حالا حالا هزار بار دنیا میام. گمونم دیگه باید به همه چی اعتقاد داشته باشم جز تمام اون چیزهایی که اعتقاد داشتم... راستی بهت گفتم گربه سیاهِ رو که هر شب پشتِ پنجره اتاقم می بینم دیگه دکش نمی کنم بره! می ترسم شگوم نداشته باشه تو باهاش بری... بهت گفتم دارم به یک ترسویِ تموم عیار خرافاتی مثل مامان، کسی که تمام عمر داشتم کاری می کردم که شبیه اش نباشم، تبدیل میشم! می دونی عجیب ترین قسمتش چیه؟!! دیگه بدم نمیاد مثل مامان فکر کنم! مثل مامان عاشق بویِ سیر ترشی باشم و پیرهنم بویِ قرمه سبزی بده! دیگه بدم نمیاد مثلِ مامان النگوهای زرد و تا آرنجم ردیف کنم، می دونی از خودم دیگه متنفر نیستم!
پ.ن: وقتی شبی تنها در اتاق نشستین و حس می کنین کسی از پشتِ پنجره نگاهتون می کنه تنها دو جفت چشم زرد وسطِ یک عالمه پشم سیاه منتظرن تا سرتون و برگردونین و در برن:) + این نوشته ها اگر جمع آوری بشن به احتمال زیاد تغییر می کنن پس اگر به نظرتون جایی مشکل داره بگید کمک بزرگیه!
#اتفاق_می افتیم
ما را در سایت 71 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176